داستانکنوشتار ها

خدایا چرا من؟؟؟

خدایا چرا من؟؟؟
خدایا چرا من؟؟؟

تنهابازمانده ی یک کشتی شکسته توسط جریان آب به جزیره ای دورافتاده برده شد.
او با بیقراری به درگاه خداوند دعا کرد تا نجات پیدا کند.
ساعت ها به اقیانوس چشم می دوخت شاید نشانی از کمک بیابد اما چیزی به چشم نمی آمد.
سرانجام با نا امیدی تصمیم گرفت کلبه ای کوچک کنار ساحل بسازد تا از خود و وسایل اندکش محافظت کند.
یک روز پس ازآنکه از جست وجوی غذا بازگشت،
خانه ی کوچک رادرآتش یافت؛
اندک لوازمش دود شد و به آسمان رفت.
بدترین چیز ممکن رخ داده بود…
عصبانی و اندوهگین فریاد زد:
“خدایاچگونه توانستی بامن چنین کنی؟”
صبح روزبعد با صدای کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست؛
آن کشتی می آمد تا نجاتش دهد..!
مرداز نجات دهندگان پرسید:
“چطورمتوجه شدید من اینجا هستم?”
آنهاگفتند:”ماعلامت دودی که فرستادی دیدیم.!”
.

آسان میتوان دلسرد شد ، هنگامی که به نظر می رسد کارها به خوبی پیش نمیرود،
امانباید امیدمان را از دست بدهیم زیرا خدا در کنار ماست ، حتی در میان درد و رنج…!
دفعه ی بعد که کلبه یا دلتان در حال سوختن است به یادآورید که آن شاید علامتی برای فراخواندن رحمت خداوند باشد.
درباره اتفاقات زندگی زود قضاوت نکنیم.
وجود هر چیز و هر کس دلیلی دارد.
به خدا خوش گمان باش.

متن از : ص.ترکانلو

admin

برای کشتی بی حرکت، موج ها تصمیم میگیرند ... .

نوشته های مشابه

‫6 نظرها

  1. برای بدست آوردن چیزهایی که تابه حال نداشته ایم باید کسی باشیم که که هیچوقت نبوده ایم. باید تغییر کنیم.

  2. باور نمیکنم هیچگاه خداوند به ما بگوید نه!!!
    خدا 3 گزینه دارد
    1 آری…
    2 باشد ولی الان نه…
    3 پیشنهاد بهتری برات دارم
    فقط صبور باش.

  3. وقتی دائم میگی گرفتارم،
    هیچ وقت آزاد نمیشی…

    وقتی دائم میگی وقت ندارم،
    بعد هیچوقت زمان پیدا نمی کنی…

    وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،
    اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد…

    وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم،
    ما دوتا انتخاب داریم.
    برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
    یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.
    انتخاب با شماست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *