داستانکنوشتار ها

داستان آموزنده کشاورز و الاغ

داستان آموزنده کشاورز و الاغ

داستان آموزنده کشاورز و الاغ
داستان آموزنده کشاورز و الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز به صورت اتفاقی میفته تو یه چاه بدون آب. کشاورز هر چی سعی کرد نتونست الاغ رو از توی چاه بیرون بیاره. برای اینکه حیوون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زودتر بمیره و زیاد زجر نکشه. مردم با سطل روی سر الاغ خاک میریختن اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش رو میتکوند و زیر پاش میریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا میومد سعی میکرد بره روی خاک ها. خلاصه روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادن و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و تونست ازش بیاد بیرون.

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک رو سر ما میریزن (البته بلاتشبیه) و ما همیشه دو تا انتخاب داریم:

۱- اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن…
۲- از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود…

داستان های بیشتر را در اینجا میتوانید مطالعه کنید

برچسب ها

admin

برای کشتی بی حرکت، موج ها تصمیم میگیرند ... .

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *