زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی

Drake-eli2

زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی

داستان زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی کمی طولانیه ولی خوندنش خالی از لطف نیست و در هر شرایطی که باشید انرژی خواهید گرفت

من ۱۷ سال پیش از ایران رفتم امریکا . ما در ایران یه خانواده متوسطی بودیم ،اوایل تو تهران زندگی میکردیم وبعداً در منطقه کلارک کرج ، دوره دبستان در کرج بودم ، اما دوره راهنمایی مادرم گفت که مدرسه برم تهران ، بنابراین صبحها با مادرم ۳-۴ کیلومتری پیاده میومدیم لب جاده تا با اتوبوس بریم تهران ، که احساس میکنم خیلی طول میکشید ، چون از ساعت ۵ صبح از خونه میومدیم بیرون . تهران میرفتم یه مدرسه که فکر میکنم اول اسمش بود “روش نو” و بعد شد “نور” …

خلاصه صبحها که میومدیم تا لب جاده ، من حوصله ام سر میرفت، پدرم یه دیکشنری قدیمی ایرانی – آمریکایی داشت ، این دیکشنری رو من شبهای قبلش باز میکردم و یک کلمه که آسون باشه انتخاب میکردم … مثل “کتاب” – ” book ” یا مثلاً “روز” – “day” یا مثلاً “خورشید”- “sun” و صبحها که میومدیم بالا تا سوار اتوبوس بشیم ، من این کلمه روهی پیش خودم تکرار میکردم ، نمیدونم چرا … اما از اون موقعی که بچه بودم ، دوست داشتم به خودم انگلیسی یاد بدم ، برای همین میومدم با خودم تکرار میکردم B.O.O.K یعنی کتاب و اینطوری هر روز یه کلمه ای به خودم یاد میدادم …. حالا الان که تو آمریکا صحبت میکنم ، شنونده ها خیلی میخندن ، وقتی بهشون میگم که : کلمه ای که برام سخت ترین کلمه بود ، کلمه “table” بود ، ” میز” برای اینکه وقتی حروفشو از هم جدا میکردم ، نمی فهمیدم چرا “T,A,B,L,E”   هست ، میگفتم باید ” T,A,B,E,L”   باشه ! ” تیبل ه” … ” تبله ” که نیست !!! … بعد هی پیش خودم میگفتم اینها اشتباه کردن … وقتی رفتم آمریکا بهشون میگم که اشتباه کردین !!!!

خلاصه من رفتم دبیرستان و بعد پدرم گفت ما میخواهیم تو بری دانشگاه و میخواهیم سعی کنیم بریم آمریکا  … اما هیچ آشنا و فامیلی هم تو آمریکا نداشتیم … که فکر میکنم سال دوم دبیرستان بودم که پدرم رفت قبرس که بتونه ویزای آمریکا رو بگیره ، که اولین بار نتونست بگیره و ۲-۳ ماه بعد رفت و انگار که خواست خدا بود و بهش ویزا دادند …

خلاصه پدرم رفت و چون وضع مالیمون خوب نبود ، هر چی داشتیم پدرم داده بود به وکیل که کارمونو راه بندازه … ما فکر میکردیم ۳-۴ ماه بعد ما هم میریم ، اما ۳-۴ ماه شد ۷-۸ ماه و ۱۰-۱۲ ماه و خلاصه ۱۸ ماه طول کشید و هیچ خبری نشد .

تا اینکه یادمه یه روز مامانم با تلفن داشت با پدرم صحبت میکرد و میگفت پس چقدر طول میکشه؟ پدرم انگار گفته بود که معلوم نیست و وکیلها هم میگن نمیدونیم و ممکنه ۳سال ،۴سال طول بکشه … مامانم گفت : تو که رفتی قبرس ویزا گرفتی ، بذار من هم این دو تا بچه رو بردارم برم دبی، ببینیم چی میشه ؟

بابام داد و بیداد که : از این حرفها نزن ، مگه دیوونه شدین!؟ به شما سه تا که ویزا نیمدن که !؟ اصلاً این کار رو نکنین .

مامانم هم گفت : ببین ، من تصمیم خودمو گرفتم ، اگه میخواهی جلومو بگیری ، پاشو بیا تهران!

خلاصه ما اومدیم دبی و شب تو یه هتل کوچیک بودیم ، مامانم هم Application  ها رو از سفارت گرفت و به من گفت : بیا اینها رو پر کن، تو انگلیسیت خوبه !  حالا جالبه موقعهایی که ما از کرج میومدیم تهران و من تو راه با خودم انگلیسی کار میکردم ، مامانم میگفت چی داری با خودت میگی؟ مگه دیوونه شدی !؟

خلاصه من اونارو با کمک دیکشنری پر کردم و فردا صبح ساعت ۴ صبح باید میرفتیم سفارت آمریکا … جالبه که هر کی میشنید که ما ۳ تایی اومدیم ویزا بگیریم ، بهمون میخندید !

ما خیلی زود رفتیم سفارت و فکر کردیم از نفرات اول هستیم ، ولی یه ۴۰۰-۵۰۰ نفری جلوی ما بودن!

خلاصه ساعت ۷ صبح در باز شد و مردم رو صدا میکردن و اکثرآدمها ویزاشون ok نمیشد .

ما دیگه تقریباً ناامید نشسته بودیم که حدود ۱ بعدازظهرشماره ما رو صدا کردن!

مامانم داشت دنبال یه مترجم می گشت که بیاد و برامون حرف بزنه ،اما ‌اون لحظه یه احساس خاصی در درونم داشتم که انگاری بهم میگفت ” تو حرف بزن”

که به مامانم گفتم من خودم حرف میزنم ! که اول گفت : حالا ۴ تا کلمه انگلیسی به خودت یاد دادی ، میخواهی تو حرف بزنی !؟ … که خلاصه قبول کرد و رفتیم داخل و من با یه لهجه شیکسته ای شروع کردم به حرف زدن ! اون طرف هم شروع کرد از من سؤال کردن و ۹۹درصد سؤالهایی که از من میکرد ، من بهش نگاه میکردم و میگفتم : Repeat Please !

خلاصه من جوابهای خاصی بهش ندادم ! تا اینکه گفت : باشه ، پاسپورتهاتونو بذارین اینجا ، ساعت ۶ بیائین بهتون ویزا میدیم ! همینطوری ! خلاصه ما که داشتیم از سفارت میومدیم بیرون ، گریه مون هم گرفته بود و یه ۵۰-۶۰ نفری دورمونو گرفته بودن و هی میپرسیدن ” چی گفتین؟ چقدر پول دادین ؟ و از این سؤالها ..

خلاصه برگشتیم ایران و مامانم همه چیزو فروخت و یه ماه بعدش رفتیم فلوریدا !

 و اون لحظه ای که پیاده شدیم از هواپیما تو آمریکا ، من خودمو نگاه کردم ، مامانمو نگاه کردم ، برادرمو نگاه کردم ، دیدم یه ساک کوچولو دست منِه ، یه ساک کوچولو دست مامانم و برادرم هم هیچی نداشت ، گفتم ببین ، با چه ” بار سبک ” و ” امید بزرگی” داریم وارد این کشور میشیم !!!خیلی برام جالب بود!

 بعد بابامو بعد ۱۸ -۱۹ ماه دیدیم و سوار ماشین شدیم ، تا جایی هم که برامون آپارتمان گرفته بود ،‌ یک ساعت راه بود ، تو این یک ساعت من فکر میکردم بابام برام کادو داره ، خیلی وقته منو ندیده و کلی مهربون و خوشحال و اینا …. اما اونقدر بهش فشار اومده بود ، اصلاً گریه میکرد وقتی باهامون حرف میزد ، که واسه ما هم یه کم سنگین و سخت بود … اما یه جایی وسط جاده زد کنار و ایستاد و برگشت تو چشای من نگاه کرد و با یه حالت خیلی نصیحت گونه ای بهم گفت : “ببین ، ازاین پلی که الان گذشتی و اومدی اینجا ، برگرد و اون پل رو بشکن ، چون تو این کشور خیلی بهت فشار میآد ، اونطور که از آمریکا شنیدی ، اونطور نیست ، باید خیلی کار کنی و بدون که آرزو و هدف و امیدت به اندازه کافی بزرگ هست ، میتونی موفق بشی”

خلاصه زندگیمون شروع شد و پدرو مادرم از قبل اینکه بریم بهم گفته بودن که : ما داریم تو رو میبریم آمریکا ، ما داریم سخت کار میکنیم که تو ” دکتر” بشی ، برای اینکه تو بازنشستگی ما هستی ، ما باید به همه خانوادمون و فامیلمون بگیم که تو موفق شدی و افتخار ما بشی”

و من فکر کردم که ok ، چرا که نه ؟ دکتر شدن بهترین چیزه و … بنابراین شروع کردم برم دانشگاه که دکتر بشم ، و خیلی هم برام سخت بود ، چون باید انگلیسیم خیلی بهتر میشد و محیط اونجا برای کسی که از خارج ، بخصوص ایران میآد ، اولش سخته .

 اما یه داستان بامزه براتون بگم ،

 تقریباً یه ۱ ماهی بود که اونجا میرفتم مدرسه ، کلاس ۱۲ . یه روزصبح اومدم و داشتم میرفتم سمت ایستگاه اتوبوس مدرسه ، که یه صف بزرگ از بچه های دبیرستانی بود ، بچه های ۱۷-۱۸ ساله آمریکایی که خیلی هم مغرورن ، همینطوری داشتم راه میرفتم ، که یهو یه دونه سگ پاپی کوچولوی سفید و خیلی خوشگل ، از یه خونه ای اومد بیرون ، من تا دیدمش ترسیدم ( چون اون موقعها تو ایران سگ ندیده بودم ) شروع کردم به دویدن ، سگه هم فکر کرد من دارم میدوم که باهاش بازی کنم ، شروع کرد دنبال من دویدن و هاپ هاپ کردن ، من هم شروع کردم به دویدن و جیغ زدن و دورخودم چرخیدن و … آآآی … خلاصه فارسی و انگلیسی قاطی …و خلاصه صاحب این سگه اومد از خونه بیرون و داد زد که ” اون باهات کاری نداره و میخواد فقط باهات بازی کنه …” اومد نزدیک من که اون سگه رو بگیره ، من یقه اون زنه رو گرفتم ، شروع کردم زنه رو دور خودم چرخوندن … تصور کنین من دارم میچرخم ، زنه با یقه دست من ، سگه هم پشت زنه !! خلاصه آقا …  هی داد و بیداد  … و خودمو بالاخره انداختم روی کاپوت یه ماشین ، خیلی ترسیده بودم ، واقعاً دهاتیه دهاتی!!!  بعد بالاخره زنه ، سگه رو گرفت و من از رو کاپوت ماشین اومدم پایین و… پیش خودم تموم شد و رفت ، یهو برگشتم به سمت ایستگاه اتوبوس ، دیدم همشون روی زمین هستن ، دارن میخندن ، دیگه دل درد گرفته بودن از خنده ! ….

بهشون نگاه کردم ، برگشتم پشت سرمو نگاه کردم ، پیش خودم گفتم اصلاً برگردم ، میگم اصلاً مدرسه که نمیرم که هیچی … اصلاً منو برگردونین ایران !!!!

بعد پیش خودم گفتم الان اگه برگردم ، فردا برام سخت تره که بیام اینا رو ببینم ، خب ، همون موقع یه کم شونه هامو صاف کردم و خلاصه رفتم تو صف ….. اما اینا تا آخر سال ، مخصوصاً چند تا از این پسرها ، هر وقت منو تو دبیرستان یا هر جای دیگه میدیدن ، هی هاپ هاپ میکردن و میخندیدن !!! ….

خلاصه اینها منو حسابی قوی کردن ، چون من اینو تو آمریکا همیشه میگم که ” چیزی که تو رو نمیکشه ، تو رو قوی تر میکنه “

بنابراین این قضیه منو نکشت ، اما قویترم کرد ، و الان که تو آمریکا سخنرانی میکنم ، این داستانو وقتی میگم ، آخرش میگم اگه میون شما آقایون کسی از اون پسرها بود که هاپ هاپ میکرد و منو مسخره میکرد ، میخوام بگم که من بخشیدمتون ! هیچ مسئله ای نیست .

 خلاصه رفتم دانشگاه که دکتر بشم ، اما خوب یادمه ، ۳ سال قبل از اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل بشم ، یه روز نشسته بودم توی آتلانتا و استاد داشت درباره مطب حرف میزد ، که تو آمریکا مطب زدن چه مسائلی داره و اینکه هر چقدر مطبت شلوغتر بشه ، چقدر مریضها بیشتر صاحبت میشن ، برای اینکه دیگه وقتی برای خودت نداری و اینا  …

اون لحظه بود که پیش خودم یه احساسی داشتم ، پیش خودم گفتم :” ببینم ، من دارم برای خودم دکتر میشم ؟! یا دارم برای پدر و مادرم دکتر میشم؟! “

و اون لحظه که داشتم این فکرها رو میکردم ، یه هو دلم ریخت که ” این فکرها چیه میکنی؟!” و اون لحظه ، واقعاً احساسم این بود که من دارم برای پدر و مادرم دکتر میشم ، نه واسه خودم!

[ همونطوری که تو این سمینار بهتون میگم ، هر فکری که آدم میکنه ، این فکر تبدیل به احساس میشه ، و این احساس تبدیل به نیت میشه  توی طبیعت ، و بعد اون نیت وارد زندگی آدم میشه ]

بنابراین اون احساسی که من داشتم ، تبدیل به یه نیتی شد که من یه کسی رو پیدا کردم … حالا بذارین این داستانو براتون بگم ….

۳-۴ روز بعد از اینکه من این احساس رو داشتم ، یک روز ، یکی از دوستام منو رسوند خونه ، من اون موقع ، ۳ سال قبل از اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل بشم ، هنوز خودم ماشین نداشتم ،

‌پدر و مادرم سخت کار کرده بودن تو این چند سال ، هر کدوم ۲-۳ تا شغل مختلف داشتن و پولی که در ساعت میگرفتن ، زیر حد متوسط درآمدها تو آمریکا بود و واقعاً کارهایی که هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردن و امکان نداشت تو ایران انجام بدن ، تو آمریکا کردن و بعضی وقتها که من بهشون نگاه میکردم ، میدیدم چه احساس سنگینی روی شونه های من هست ، حتی یادمه یه روز مامانم از سر کار اومد خونه ، اون موقع ها میرفت خونه مردم رو تمیز میکرد !! ( من نمیدونم برای شما راحت هست یا نه ، اما برای من مهم نیست که از مسائل گذشته ام حرف بزنم )

مامانم یکی از کارهایی که اون موقع میکرد ، میرفت خونه های مردم و راه پله ها و اینا رو تمیز میکرد ، و قدش هم خیلی کوچیکه ، یادمه یه روز اومد خونه و تو ی آشپزخونه که رفت سراغ یخچال ، همینطوری یه هو افتاد رو زمین و شروع کرد به گریه و … ( دارم احساساتی هم میشم …) و  گفت : خدایا ، نمیدونم این کاری که کردم ، درست بود یا نه !؟ ولی دیگه دست توئه بقیه اش .

وقتی اینو من میدیدم ، میگفتم الان که کاری نمیتونم بکنم ، تنها کاری که میتونم بکنم ، اینه که خوب درس بخونم ، برم دانشگاه دکتر بشم و اینا به من افتخار کنن و به همه بگن که ما اومدیم اینجا و کارمون درست شد .

ولی … برگردیم به اون روز …. اون روز وقتی دوستم منو آورد خونه ، داشت از من خداحافظی میکرد که یکی از همسایه هامون که تا روز قبلش ، یه ماشین خیلی کهنه داشت ، وارد آپارتمان شد با یه ماشین خیلی جدیدی ، و من چون ماشین نداشتم ، توجه ام رو جلب کرد ، همینطور که داشتم نگاه میکردم ، دیدم یه تابلویی روی شیشه پشت ماشینشه و روی اون تابلو نوشته که : من تو یه شرکتی هستم که به من این شانس رو داده که بتونم پول بسازم و زندگیم عوض بشه و این هم ماشین نوئه منه ، اگه میخواهی بدونی که من تو چه شرکتی هستم ، به من زنگ بزن .

من پیش خودم گفتم : جریان چیه ؟ تو آمریکا ماشین مجانی میدن ؟ پس چرا من نمیدونم ؟!

خلاصه وقتی دوستم رفت ، من دیگه به اون خانم زنگ نزدم ، یه راست رفتم دم خونشو در زدم ، هی در زدم ، درو وا نکرد ، هی در زدم …. بالاخره بعد از ۳-۴ دقیقه در رو باز کرد و با یه اخلاق تندی گفت : چی میخواهی؟!

من گفتم : این چیزی که پشت ماشینت زدی ، جریان چیه ؟

گفت : آآآه ه ه … یه دقیقه واستا ، رفت تو خونه و اومد یه دونه نوار ویدئویی بهم داد و گفت : اینو باید نگاه کنی و بعد من بهت زنگ میزنم .

ولی قبل از اینکه اونو نگاه کنم ، زنگ زدم به اون دوستم که اتفاقاً ایرانی هم بود و بهش ماجرا رو گفتم که دوستم کاری کرد که تو آمریکا بهش میگن ” Dream Stealer  ” یعنی کسی که آرزوتو ازت میدزده … و اون بهم گفت که : اصلاً این کار رو نکنی ها ! اصلاً نگاه نکن ! مگه تو نمیخواهی دکتر بشی ؟! مگه تو میخواهی بری فروشنده بشی ؟! اصلاً نگاه نکن !

و من به اون ویدئو نگاه نکردم … ولی این خانم هی بهم زنگ زد و پیغام گذاشت ، …

۲ دفعه ، ۳ دفعه ، ۴ ، ۵ …. دیگه منو دیوونه کرد … گفتم بذار من این ویدئو رو نگاه کنم ، که فقط بهش بگم : بابا نمیخوام ، نگاه کردم ، اما نمیخوام … یادمه ویدئو رو گذاشتم و نشستم که ببینم ، داشتم کیک میخوردم با شیر و اصلاً هم توجهی به ویدئو نمیکردم ، همینطور که داشتم کیک و شیر میخوردم ، یه چیزایی شنیدم ، که مردم داشتن حرف میزدن … که مثلاً ” من زندگیم تو این ۲-۳ سال اخیر عوض شده ، من … دکتر بودم ، اما دیگه پزشکی نمیکنم ، من وکیل بودم ، دیگه وکالت نمیکنم ، و من … مثلاً هیچکاره بودم و الان میلیونر شدم … “

همینطور که میگفت ، من توجهم از شیر اومد به تلویزیون ، و همینطور شیر داشت از چونه ام میریخت پائین !!! پیش خودم میگفتم : چی میگن اینا ؟! … اصلاً نمی فهمیدم که منظورشون چیه و من باید چیکار بکنم ، ولی اون احساسی که توی دانشگاه چند روز پیش داشتم و از خودم میپرسیدم که آیا واقعاً پزشکی مال منه یا مال پدر و مادرمه ؟! و اگه مال منه ، چرا اون احساس ”  Burning Desire ”  … اون احساس خواستن با عشق در من نیست ؟! … ولی موقعی که داشتم به این ویدئو نگاه میکردم و به حر فهای مردم گوش میکردم ، یهو اون احساس عشق رو در خودم کردم ، این احساس توجه منو جلب کرد ، پیش خودم گفتم : من که نمیدونم این کار چیه ؟ اما اگه اینا میتونن بکنن ، شاید من هم بتونم بکنم !

رفتم به اون خانمه گفتم : ببین من نمیدونم جریان چیه ، ۹۰ درصدش هم نفهمیدم ، ولی میتونم join   کنم ؟

گفت : sure  ، حتماً …. خلاصه رفتم sign  کردم و اومدم تو کار

اولین جلسه معرفی رو هم رفتم و دیدم کم میفهمم و دفعه دوم یه کوچولو بیشتر فهمیدم و … خلاصه فهمیدم که آره … این نتورک مارکتینگه  … و شروع کردم به یاد گرفتن … اما برعکس خیلیها که تو آمریکا وارد نتورک مارکتینگ شدن و تو همون ۶ ماه اول خیلی موفق شدن ، من ۶ ماه اول موفق نشدم ، سال اول موفق نشدم ، سال دوم هم …ای ی خیلی موفق نشدم ، سال سوم یواش یواش شروع کردم به موفق شدن ….

ولی اتفاق مهمی که تا سال سوم برام افتاد ، با اینکه پول زیادی نساخته بودم ، اما مغز و فکرم شروع کرد به عوض شدن …احساساتم قوی تر شدن ، هی رفتم تو سمینارها و مردم رو دیدم ،

اولین بار یادمه که میخواستم برم به سمینار ، تو شیکاگو بود ، من تو آتلانتا بودم ، وضع مالی ام اصلاً خوب نبود و همین خانم بهم زنگ زد که اولین میتینگ بزرگ ما تو شیکاگوئه و تو هم باید بیایی و مثلاً اینقدر هم پول سمینار میشه . .. دیدم یه ۱۵۰۰-۱۶۰۰ دلاری میشه ، گفتم : من فکر نکنم بتونم بیام ، به من گفت : گوش کن ببین چی میگم ، اگه میخواهی تو این بیزینس موفق باشی ، باید coach able ” ” باشی ، یعنی باید خوب گوش کنی و دانش آموز خوبی باشی …

اگه کسی که تو این کار موفق شده و بهت میگه باید این کار رو بکنی ، باید خوب گوش کنی … ۲ تا انتخاب داری ، میتونی دانش آموز خوبی باشی و موفق بشی ، میتونی دانش آموز خوبی نباشی و موفق نشی …

گفتم : باشه ، دانش آموز خوبی میشم …

خلاصه یادمه تونستم برم شیکاگو … که حدود ۴۰۰۰ نفر اونجا بودن و من اون ته نشستم ….

این داستان یادتون باشه … تا من برگردم به ایران …. هیچ کس از اطرافیان ما سخنگو و سخنران نبوده تو ایران … ولی یادمه تو دبستان که بودم ، صبحها که وا میستادیم یکی میومد مثلاً شعارها رو میگفت و اینا … یادمه یه روز که تو صف ایستاده بودیم ، اون کسی که باید میومد شعارها رو میگفت ، نبود . بعد ناظممون گفت که : کدوماتون میخواهید بیائید امروز شعارها رو بگید ؟ … من اون موقع حدوداً ۹ سالم بود … تا اینو گفت ، دست من یهو رفت بالا … یادمه که هی به دستم نگاه میکردم ، هی به خانمه نگاه میکردم … و از خودم میپرسیدم که من واقعاً الان این کار رو کردم ؟!  اصلاً باورم نمیشد که دستم بالا بود ، بعد رفتم بالا … که خوب یادم نیست چی گفتم ، اما یه احساسی در من بوجود اومد که دوست داشتم این حالت سخنرانی رو … بعد تو راهنمایی هم این اتفاق افتاد … و تو دبیرستان دیگه همه منو میشناختن … الهام همیشه اون بالا دکلمه میگفت … خلاصه من این حالتها رو داشتم ، اما نمیدونستم که شاید این حالتها یه نشونه ای باشه که من در آینده بخوام سخنگویی کنم !

ولی اون روزی که تو شیکاگو تو سالن نشسته بودم ، یه سخنران خیلی خوبی داشت صحبت میکرد … که با یه مهارتی داشت سخنرانی میکرد که من تموم موهای بدنم سیخ شد … و اون اولین لحظه ای بود که یه چیزی به من الهام شد و خیلی این الهام برام روشن بود که .. : تو باید این کار رو بکنی تا آخر عمرت !

ولی دو چیز تو ذهنم بود ، اول اینکه باید انگلیسیمو خیلی خوبتر کنم تا بتونم سخنرانی کنم ، و دوم اینکه باید موفق بشم … خب ، فرض کن الان سخنگو هستم ، اما درباره چه موفقیتی میخوام صحبت بکنم ؟! باید موفق بشم تا بتونم بعداً درباره موفقیت خودم صحبت کنم و اینا ..

و اون لحظه بود که اگر چه من قبلاً وارد این کار شده بودم و امضاء داده بودم ، اما کارم ، کنارم بود ، من توش نبودم ، از نظر فکری و ظاهری و فیزیکی وارد شده بودم ، اما از لحاظ احساسی داخلش نبودم ، کنارش بودم  ….

اون لحظه ای که احساس کردم نتورک مارکتینگ میتونه به من کمک کنه که سخنگو بشم ، اون لحظه بود که از نظر احساسی کاملاً وارد بیزینسم شدم  و از اون زمان بود که بیزینسم شروع کرد به عوض شدن ……

اون لحظه ای که احساس کردم نتورک مارکتینگ میتونه به من کمک کنه که سخنگو بشم ، اون لحظه بود که از نظر احساسی کاملاً وارد بیزینسم شدم  و از اون زمان بود که بیزینسم شروع کرد به عوض شدن ……

خیلی سریع شروع کرد به عوض شدن …. زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی

سه سال بعد از ورودم به نتورک مارکتینگ ، از دانشگاه فارغ التحصیل شدم ، پدر و مادرم کلی خوشحال شده بودن که : الهام دکتر شد … واقعا ً میخواستن بیان تو مطب من و زندگی کنن ، بابام میخواست بیاد درو دیوارها رو رنگ کنه ، میخواست بیاد در روی مریضهای من باز کنه ، مامانم میخواست بیاد شیرینی و باقلوا به همه تعارف کنه !! … بنابراین همه این سختیهایی که کشیده بودن ، که من شاید ۳ روز طول بکشه تا  بتونم  پنجاه درصد اون سختیها رو برای شما بگم ، اونها خیلی منتظر بودن که من بیام و بگم ok بریم مطب باز کنیم … اما من تصمیم گرفته بودم که به پدر و مادرم برنامه ام رو بگم ، اومدیم خونه … منو بغل کردن ، بوسم کردن … الی جون قربونت بریم ، بهت افتخار میکنیم ، خیلی ممنون که دکتر شدی … مارو فلان کردی و …

خلاصه ، گفتم بشینید باهاتون کار دارم … گفتم : ببینید ، من تو این ۳ سالی که تو نتورک مارکتینگ بودم ، … یهو گفتن : دیگه حرف این کار رو نزن لطفاً ! دیگه بسه دیگه ….

گفتم : حالا گوش کنین ، من تو این ۳ سال یه چیزایی یاد گرفتم ، چیزایی که تو دانشگاه یاد نگرفتم ، چیزایی که منو از لحاظ فکری ، احساسی و وجودی ، واقعاً تغییرم داده  … و با اینکه میدونم پزشکی من میتونه خیلی موفقیت برام بیاره … با اینکه میدونم میتونم خیلی به مریضهام کمک کنم ، ولی تو وجودم احساس میکنم  نمی خوام پزشک بشم …. ( ا ه ه ه ه ه)  … چشماشون باز شد … یعنی چی؟

گفتم : تصمیم گرفتم به جای اینکه برم هر روز مطب و مریض ببینم ، میخوام نتورک مارکتینگ full time  کار کنم … اونا جدی نگرفتن … گفتم : ببینین ! من خیلی از شما ممنون هستم که منو آوردین آمریکا … دوستون دارم ، دستتونو میبوسم ، ولی گوش کنین …  من یه زندگی دارم ، و یاد گرفتم با اینکه شما میخواهید از من محافظت بکنین ، و با اینکه شما میدونین که بهترین چیز برای من چیه ، ولی احساس میکنم که الان به اندازه کافی قوی شدم که خودم میدونم بهترن چیز برای من چیه و احساس میکنم که بهترین چیز برای من پزشکی نیست ، میخوام نتورک مارکتینگ full time   بکنم !

  …… بذار اصلاً نگم بعد چی شد !!!! یه کلماتی گفتن که اصلاً نمیتونم ایجا بگم !!!! … خلاصه … داد و بیداد و …. گفتم : ببینین ، بهم یه کم وقت بدید ، برمیگردم بهتون نشون میدم …

یادمه اولین باری که برگشتم و یه چک ۵۰۰۰ دلاری ماهانه رو ساخته بودم ، بهشون نشون دادم و گفتم : ببینین ، من ۵۰۰۰ دلار در ماه ساختم ! .. گفتن : الی ! ۵۰۰۰ دلار ؟؟!!! آخه منشی تو میتونه ۵۰۰۰ دلار در ماه بسازه تو مطبت !! تو مگه دیوونه ای ؟!!  … ما فکر کردیم بهت افتخار میکنیم ؟!! آخه چی شدی ؟!!  ….

گفتم : باشه … برمیگردم … بعد از یه مدتی برگشتم و اولین چک ۱۰۰۰۰ دلاری رو بهشون نشون دادم ، گفتن : ۱۰۰۰۰ دلار الی ؟!! بعد نیست الی !  …. ولی تو دکتری !! آخه این چیه ؟!! … آخه ما فکر کردیم بهت افتخار میکنیم ؟!! آخه چی شد ؟!! … آخه … تو که ……..!!!!  تو که  گند زدی !!! 

خلاصه گفتم برمیگردم … و یادمه اولی باری که یه چک ۲۰۰۰۰ دلاری رو نشونشون دادم ، گفتن : الی ! راست میگی ؟!! ۲۰۰۰۰ دلار؟! این واقعاً میتونه تو بانک نقد بشه ؟!! گفتم : آره ، مگه ندیدین تا حالا!؟

گفتن : حالا بگو ببینیم ، چقدر درآمد داری تو این کمپانیه ؟!   گفتم : بابا ! محدودیت نداره که … هر چقدر کار کنم ، میتونم … مثلاً مثل پزشکی که نیست که من دیگه تا یه حدی .. دیگه نتونم و وقت نداشته باشم که مریض ببینم ….

 خلاصه …،  ۲۵ هزار در ماه دیدن ، ۳۰ هزار در ماه دیدن ، تقریباً دیگه وقتی ۳۵ هزار در ماه دیدن ، … اون لحظه رو کامل یادمه … انگار اصلاً ۲ تا آدمه دیگه بودن … گفتن : الهام ! الهی ما قربونت بریم !! تو چقدر زرنگی !!! تو اصلاً‌این مغزتو از کی گرفتی ؟!!!

بعد بابام گفت : این مغزت ، مغز منه !!! بعد مامانم گفت : برو بابا !!! اگه این مغز تو بود که الان داشت پزشکی میکرد !!!!!

خلاصه …. زندگی من شروع کرد به عوض شدن … البته میگم من تو ۳ سال اول خیلی مشکلات داشتم … ولی یه چیزی که یاد گرفته بودم و خیلی کمکم کرد این بود که …. Don’t quit”” … یعنی “ترک نکن” ، ” تسلیم نشو “

و بیشتر مردم تو نتورک مارکتینگ و در واقع در زندگی ، ۱ اینچ قبل از موفقیت ترک میکنن  ، موقعی که کار سخت میشه ، درست ۱ اینچ قبل از موفقیت میگن : این که کار نمیکنه و ترکش میکنن …

و من این رو شنیده بودم و هر وقت که ناراحت و خسته میشدم ، میگفتم ۱ اینچ دیگه مونده ، ۱ اینچ دیگه مونده …

که به حدی رسید که خیلی موفق شدم توی بیزینسم و بیشتر از ۱۰ هزار نفر اکتیو و فعال که مینیموم بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار تو ماه خرید میکردن ، تو گروهم بودن !

و خیلی از لحاظ مالی زندگیم شروع کرد به خوب شدن و … و یواش یواش منو میبردن و میگفتن : بیا داستانتو بگو ، و اینطوری دیدم سخنگویی من هم یواش یواش داره ورزیده میشه …

بذارین یه قضیه ای رو براتون بگم ، اینو برای این میگم که میدونم نتورک تو ایران خیلی جوونه ، و مطمئن هستم که خیلی هاتون این احساس رو دارید تو خانواده هاتون …

یادمه تقریباً ۲ سال بعد از اینکه وارد نتورک مارکتینگ شده بودم ، یادمه پدرم رو برده بودم یه دکتر قلب ، که قلبشو چک آپ کنه … اون لحظه پدرم بهم گفت که : ( اون هم چه جایی !!! تو دکتر قلب و در واقع روی زخمم نمک ریخت ..)   بهم گفت : یه چیزی بهت بگم الهام ! من زنده یا مرده ، نمیخوام به هیچ کس بگی که نتورک مارکتینگ کار کردی !!

حالا من اون موقع هنوز موفق هم نبودم و این مسئله خیلی برام سنگین بود و اون لحظه ، موقعی بود که نزدیک بود از نتورک مارکتینگ بیام بیرون !  آخه من پدرمو خیلی دوست دارم و پیش خودم احساس کردم که : ول کن بابا !! ارزش نداره که …..

ولی باز اون احساس در من بود که من فقط یه زندگی دارم و اونو همونطور که دوست دارم ، میخوام ادامه بدم و بنابراین باز هم دنبال کارم رفتم … 

اینو میگم ، چون چند سال پیش به پدر و مادرم گفتم : دیگه نمیخواد کار کنین ، بسه دیگه … بعد به مامانم گفتم : اگه از پسرم موقعی که نیستم مواظبت کنی ، موقعی که من نیستم ، من ۲-۳ برابر حقوقت بهت میدم ، گفت: باشه … بعد به پدرم گفتم …. خلاصه …. من شروع کردم به خرید ساختمونهای تجارتی … بعد وقتی زنگ میزدن که مثلاً در شکسته یا فلان چیز خراب شده ، به پدرم میگفتم : میخواهی شما بری این چیزها رو درست کنی ؟ گفت : آره ، خیلی هم دوست دارم ، چرا که نه … خلاصه … بعد براش یه ماشین هامر نو خریدم ، حالا سوار هامرش میشه ، هر کی زنگ میزنه ، میره کار ها رو انجام میده و …. حالا بهم میگه : قربونت بریم ، چه زندگی درست کردی !!! یاد بده به همه که quit  نکنن ها‌!!!!

این داستان رو خواستم بهتون بگم که : توی نتورک مارکتینگ و تو هر بیزینسی ، آدم باید بدونه که وارد یه فشاری میشه که باید تحمل کنه …. و بخصوص توی نتورک مارکتینگ باید یه ماهیچه ای بسازی … این ماهیچه ، ماهیچه rejection”” هست … ماهیچه ” رد کردن و جواب نه شنیدن ”

باید تو هر بیزینسی و یخصوص در نتورک مارکتینگ ، این ماهیچه خیلی بزرگ و گنده بشه … هر چقدر که اجازه بدی ، این ماهیچه گنده تر بشه ، قوی تر و موفق تر میشی …

حالا چطوری این ماهیچه گنده میشه ؟  کسایی که میگن “yes”   و میآن تو کار ، اینا ماهیچه رو گنده نمیکنن ، اما کسایی که میگن “no”  و این چیه تو میگی ؟ برو با با و ….

این چیزاست که ماهیچه ” rejection ”  رو گنده میکنه و من اگه به شما بگم چقدر “no ” گرفتم و چقدر ” نه ” شنیدم تو این ۱۰ سالی که داشتم این کار رو فول تایم انجام میدادم ، باورتون شاید نشه ، اما هزاران “no”   گرفتم !!

ولی با هر ” نه ” که شنیدم ، به خودم اجازه دادم  که این ” نه ” مثل یه پله ای باشه که روش قدم بذارم و بیام بالاتر … و به جای اینکه در جواب ” نه ” ها بگم : … وای ! این چه آدم بدیه !!!

به خودم گفتم : این چه معلم خوبیه !! برای اینکه داره به من یاد میده که چطور یاد بگیرم که چطور اینجا بایستم و نذارم که این ” نه ” منو بشکنه و این موضوع واقعاً به من کمک کرد که خیلی سریعتر بتونم قوی بشم !

یه موضوع دیگه ای هم که میخوام بگم اینکه …. من بعد از دانشگاه هیچ وقت پزشکی نکردم ، و میدونم که اون دوستام که با هم فارغ التحصیل شدیم ، یک پنجم ، یک ششم و شاید هم بیشتر از اون ، از پولی که من تو نتورک مارکتینگ ساختم ، پول نساختن . با اینکه خیلی هاشون هم موفق هستن تو کار خودشون ، یکی از دوستان نزدیک ما که تخصص بالایی هم داره ، جند وقت پیش تولد ۴۰ سالگیش بود ، خانمش زنگ زد و میخواست برای تولدش ما رو دعوت کنه ، اما من نمیتونستم ، چون تو باهاما با ” مارک ویکتور هنسن ” ( نویسنده کتابهای سوپ جوجه برای روح ) سخنرانی داشتیم ، بهش گفتم : ببین ، من تو باهاما هستم ، ولی ما میتونیم شما رو بیاریم باهاما ، با بلیط first class و پول هواپیما و هتلتونو بدیم ، شما بیائید اینجا و بعد از سخنرانی ما ، تولد ۴۰ سالگی تونو ایجا جشن بگیریم ، اونها هم قبول کردن و .. اومدن .

یادمه نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم ، که اون دوستم یه چیزی گفت که واقعاً موهای تنم سیخ شد ، گفت: من میخوام فقط از تو تشکر کنم ، که تو درباره نتورک مارکتینگ ، ۵-۶ دفعه گفتی و من هر بار گفتم “نه ! کار تو اشتباهه و کار من درسته ! …”  برای اینکه اگه به من نگفته بودی و من امروز وضع زندگی تو رو میدیدم ، از دستت خیلی ناراحت میشدم ، ولی چون میدونم که تو به من ۵-۶ دفعه گفتی و من بهت گفتم نه ! پس تقصیر خودم بوده !!!

این رو هم خواستم بهتون بگم که دفعه بعد اگه خواستین به کسی بگید ، این احتمال هم هست .

و خوبه که براتون بگم ، ۶۰ سال پیش وقتی نتورک مارکتینگ تو آمریکا شروع شد ، خیلی ها که اون موقع شروع کردن و با مسائل خیلی زیادی دست و پنجه نرم کردن و با نتورک مارکتینگ باقی موندن – که نتورک اون موقع های آمریکا مثل نتورک مارکتینگ الان در ایران می مونه – اونهایی که دوام آوردن و quit  نکردن ، الان واقعاً جزیره های خودشونو دارن و از لحاظ مالی به یه حدی رسیدن که دیگه دارن خدمتهای مالی خیلی بزرگی به جامعه و دنیا میکنن ، اینو میگم ، چون میدونم که خیلی از ID  ها تو ایران جدید هست و مسائل زیادی دارید و مردم هنوز عادت ندارن – البته تو آمریکا هم هنوز مردم عادت ندارن و شاید تو آمریکا خیلی باید قوی تر باشی.

 

در ادامه بخوانید   مصاحبه با خانم حمیده باقری

 منبع: http://www.elliedrake.blogfa.com/

نویسنده مطلب: جواد شیری

برای کشتی بی حرکت، موج ها تصمیم میگیرند ... .

75 دیدگاه در “زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی

  • محمد حسین جعفری

    (۱۳۹۵/۱۱/۲۹ - ۱۲:۵۲ ب.ظ)

    سلام به همه نتورکرهای عزیز،برادرمن ۲ سال نتورک کار میکند برادرم منو پارسال دعوت به کار کرد اون موقع من نیومدم تازه چند هفته ای فعالیت دارم،ادم های نظربده دور وبرمون زیاده کسایی که هیچ اطلاعاتی از این کار ندارد میخواستم اینو بگم که نتورک دراین یک سال تغیرات زیادی کرده است اگه دوست دارید جز یک درصدا باشید بجنبید ارزوی موفقیت همه ی شما را دارم

  • جعفر صالحی

    (۱۳۹۵/۱۱/۲۳ - ۲:۱۷ ب.ظ)

    با سلام……. با ۵۵ سال سن و حدود ۳۰ سال فعالیت در بازار به وسیله دخترم با نتورک . مخصوصا با ace team بزرگ آشنا شدم و الان حدود ۲ ماهه که دارم فعالیت میکنم. و اینده خوبی را در این بیزنس با تجربه ایی که دارم میبینم.

  • سینا

    (۱۳۹۵/۱۱/۱۳ - ۷:۳۷ ب.ظ)

    hi im networker is good

  • klown

    (۱۳۹۵/۱۰/۰۹ - ۵:۲۴ ب.ظ)

    مهم نیست کجای دنیا و کدوم شرکت هستی مهم اینه با تصاعد دست و پنجه نرم میکنی.جنازه ی نتورک هم درامدش خیلییییییی فراتر از کار های بیرونه
    فقط وجودتو میخواد
    پاش وایسا
    دقیقا با خودتم…
    برای همتون آرزوی موفقین میکنم

  • Kosar.fr

    (۱۳۹۵/۰۸/۰۳ - ۳:۳۴ ق.ظ)

    سلام.من ۵ماهه دارم نتورک میکنم و۱۸سالمه.خیلی از زندگی نامه ی این شیرزن لذت بردم.نگرش تازه ای گرفتم و فهمیدم مــــــرد میــــــخـــــواد پـــــای انــــگیــــــزه ی روز اولــــش وایسه.مردمیخواد برای رویاهاش بجنگه.فقط یه جفت غیرت میخواد که فقط بجنگی.زندگی چالش هاش هم شیرینه. اینو مطمئنم من اگه ۲۲سالم بشه میتونم همه ی رویاهای خودم وپدرمادرمو تیک بزنم.کسانی که دارین نظرمو میخونن هیچوقت خودتونو دست کم نگیرید.چون ماانسانها هممون اشرف مخلوقات هستیم.ارزوی موفقیت برای همتون دارم.یاعلی

  • علی رضا سودانی

    (۱۳۹۵/۰۷/۲۶ - ۳:۲۷ ق.ظ)

    من نتورکی هستم و این انگیزه ی من رو بیشتر برای ادامه ی کارم کرد

  • nahid

    (۱۳۹۵/۰۷/۱۹ - ۱:۲۲ ب.ظ)

    سلام خدمت همه ی دوستان خداروشکررررررررر که روز به روز داره پیشرفت میکنه نتورک در ایران دوستانی ک سوال میکنند کدوم شرکت بهترهه:همهی شرکتها عالی هستند وکسانی که میایمد بیان میکنند فلاان بده و نرید یا امثالهم هنوز نتورک رو درک نکرده اند چندتن از دوستان گفتند همه خوبن منم باهمین نظرات موافقم ولی درکل حتی در نتورک شما باید خودتون تصمیم بگیریر کدام شرکت رو دوست دارید همه خوبن ولی خودتون چندتاش رو برید پرزنت بشید و همه ملاکهارودرنظربگیرید محصولات پلن درامدزایی بیوگرافی حتی از مدیر عاملش و از همه مهمتر تیمی که میخواین کار کنید روندشون چطوره مطالعه درمورد نتورک جهانی هم کسب کنید و بعد تصمیم بگیرید.چون هیچ کس نمیگه ماست من ترشه!!من خودم نزدیک سه ساله در نتورکم در شرکت تکسو.و ارزوی موفقیت برای همهی نتورکرای سرزمینم دارم حال هر شرکتیش

  • میلاد کاکایی

    (۱۳۹۵/۰۷/۰۹ - ۸:۰۰ ق.ظ)

    داستانتون خیلی قشنگ بود. من که هیچ امیدی به آیند م ندارم. پولیم ندارم برم آمریکا پدرمم هیچ پولی نداره. تنها امیدی که دارم اینه که از المپیک 2020سهمیه بگیرم. شاید راهی باشه برم که بتونم برم آمریکا.تو فدراسیون بوکس. فدراسیون ایران هیچ کمک مالی به ما نمی کنه. واقعا حیفه چنین مملکتی ورزشکاراشو به خاطر همین چیزای بی ارزش از دست بده.

  • میلاد کاکایی بوکسر

    (۱۳۹۵/۰۷/۰۶ - ۵:۱۸ ب.ظ)

    سلام خسته نباشید خانوم نارمکی. داستانتون خیلی قشنگ بود تحت تاثیر قرار گرفتم.ولی هیچکی نیست دست منو بگیره پولیم ندارم برم امریکا.خلاصه مطلب باید همینجا زندگی کنم شاید سهمیه از المپیک گرفتم.فقط امیدم آینه.موفق باشید خانوم دکتر

  • محمد بیوتی

    (۱۳۹۵/۰۶/۲۰ - ۱۰:۱۶ ب.ظ)

    سلام به دوستان.من سه ماهه تو نت ورک ***** و دست مجتبی و شهاب رمضانپور کار میکنم.واقعا عاشقه بادران و نت ورکم.زندگیمو از پایه دارم رو نت ورک بنا میکنم.میترکونیم و دنیارو میگیریم به زودی.

  • yas

    (۱۳۹۵/۰۶/۱۸ - ۱۲:۲۸ ب.ظ)

    ب هر جایی ک رسیدی در خوره زحماتته و حقته دیگه

  • Reza

    (۱۳۹۵/۰۵/۳۱ - ۲:۵۹ ق.ظ)

    سلام به همیه نت وورکرایه عزیز.من 18 سالمه که کار بهم معرفی شده.با خودم عهد بستم که تا سن 22 سالگی تمومش کنم.یه جوری کار میکنم که اسمم بیاد کناره الهام دریک .طوری تاریخ ساز میشم تو کله دنیا همه بی افتن دنبالم..مرد نیستم اگه ب این مقام نرسم.همیشه وحشی باش وحشیه وحشی.

  • زهرا کاظمی

    (۱۳۹۵/۰۵/۲۶ - ۱۰:۰۱ ب.ظ)

    سلام.. نزدیک دو ماه هست نتورک میکنم. کارم رو خیلی دوست دارم. عاشق لیدر ووتاپلیدر و بالاسری هام هستم. همگی بی نهایت بینظیر هستن… به نظرم آدما دو دسته هستن.. اول اونایی که نتورک میکنن و موفق میشن دوم آدمایی که نتورک نمیکنن و حسرت زندگی نت ورکرا رو میخورن…. کل سختیش دو ساله. دو سال بله چشم گوی بالاسریتو باشید یه عمر منت هیچ خدایی رو نکشید و لوکس زندگب کنین.. تو نتورک دیدم که به خدا همه چیز خودمونیم. همه چیز باورمونه. فقط باید بخوایم تلاش کنیم و نتیجه ببینیم….

  • علیرضا

    (۱۳۹۵/۰۵/۲۴ - ۸:۱۲ ق.ظ)

    خداراشکر ک دارم تو نتورک کار میکنم چون متفاوترین دنیای کاره توش
    تو نتورک همچی خودتی
    جاییک خیلیا دارن نتیجه میگیرن ما نگیریم مسئله ازخودمونه نه از تیم وگرنه بقیم نمیگرفتن
    تازمانیک شما پورسانت بخای بگیری و بچه های شهریارا بیاری تو دست خودت مطمئن باش خودشون بیشتر پورسانت کشیدن
    خودت برنگردی خیلیه
    ایشالا همه هرجاهستند موفق باشند

  • عاطفه

    (۱۳۹۵/۰۵/۲۱ - ۹:۲۶ ق.ظ)

    سلام
    من هنوز 1 ماه نشده تو نتورکه **** هستم واقعا اینویت کردن نداشتن کسی خیلی سخته ولی من باید ماهیچه بسازم….

  • علی خسروانی

    (۱۳۹۵/۰۵/۰۳ - ۳:۲۹ ب.ظ)

    نتورک واقعا فوق العاده هست 8ماه دارم کار میکنم وتویه دست خیلی بدی بودم نتونستم اونجوری که میخوام رشد بکنم والان تویه دست خیلی قوی هستم وبه امید خدا همه اونایی که تودست شهریار بودن روباپورسانتم میارم تو دست خودم

  • منصوره رجنی

    (۱۳۹۵/۰۳/۰۶ - ۲:۵۶ ق.ظ)

    سلام به همه ي نتورکرا، توی نتورک6ماه مشغولم سازمان خاصی ندارم ولی ایستادگی شناخت افراد صبوری شکر گزاری امید به فردا وخیلی چيزاي دیگه رو یاد گرفتم که به خودم وشخصيتم کمک فراوان میکنه جا داره از دو دوست عزیزم که در تیم کراس من قرار دارن تشکر کنم که خیلی کمک زیادی در رشد وپیشرفت من داشتن آقایان حکم آبادی وحبابي ،میدونم وميبينم روزی رو که آریا تیم بادران جهانی ميشه

  • mahya

    (۱۳۹۵/۰۲/۲۵ - ۱۱:۴۱ ب.ظ)

    سلام.من اولین بارمه دارم زندگی نامتونو میخونم و هنوز ب دوماه نرسیده تو نت ورک دارم فعالیت میکنم.واقعا فالو شدم.نت ورررررررک عالیه. تنها جاییه ک بهم انرژی میده و چیزایه زیادی ازش یاد گرفتم.فکر نمیکردم ی کاری پیدا کنم ک بهم اجازه بده ویژنامو تیک بزنم.

  • محمود

    (۱۳۹۵/۰۲/۱۳ - ۱۱:۵۲ ق.ظ)

    سلام من یکی از هدفام اینه فردی بشم مفید هم برای خودم و جامعه خودم .و نت ورک راهشه . موفقیت تک تک بچه های نتورک ایران ارزوی قلبی منه . یاعلی موفق باشین

  • مهیار

    (۱۳۹۵/۰۲/۰۷ - ۳:۰۱ ب.ظ)

    مهیارموسی پور

    واقعا خیلی فوق العاده بود چیزای زیادی از زندگی نامه ایشون یاد گرفتم کسی که با وجود موقعیت شغلی ومدرک دکتری از قلب خودش پیروی کرد و زندگی خوبی واسه خودشو خونوادش ساخ واقعاا ی الگو شد برام

  • رضا

    (۱۳۹۵/۰۱/۲۹ - ۱۲:۰۱ ب.ظ)

    وااااااای واقعا عالی البته خیلیها هستن ک شیش ماهه ب موفقیتهای بزرگی میرسن ولی در واقع استارت تو از زمان تغییرته

  • marziyeh

    (۱۳۹۵/۰۱/۲۴ - ۱:۵۹ ب.ظ)

    سلام دوستان نتورکریم
    واقعا ب جرات میګم که نتورک مارکتینګ یه موهبت الهی بود که خدا ‍جلوی راهم قرار داد و منم دو دستی ګرفتمشه و تا اخرش هستم

    باید بشه چجوری نمیدونم ولی باید بشه.

    فقط به هدفات فکر کن

  • amir hosein

    (۱۳۹۵/۰۱/۲۱ - ۱۰:۴۰ ق.ظ)

    با سلام و خسته نباشید به این شیر زن ایرانی که ثابت کرد ایرانی یعنی مخ یعنی توانایی های فراوان .
    دکتر صفدریان ممنون از این که علت رشد و تعالیتون رو در اختیارمون گذاشتی که بتونیم استفاده کنیم .
    تنورگ عالیههههههههههههههههههههههههههه

  • شیرین دریک

    (۱۳۹۵/۰۱/۰۵ - ۷:۴۷ ب.ظ)

    سلام. جالب بود. من از دیروز دارمیرم کلاس هاش. نمیدونم موفق میشم یا نه. همه میگن الکیه.. دروغه. ولی من باورش دارم

    • افسانه

      (۱۳۹۵/۰۲/۲۱ - ۱:۴۹ ق.ظ)

      سلام دوست عزيز مهم اينه ك خودت قبولش داري ب توانايي هاي خودت شك نكن مردم نميخوان ما موفق بشيم حالا بايد تصميم بگيريم ك ميخوايم يانه حالاك پا گذاشتي تا آخرش برو براي ي نتوركر ميشه و نميشه معني نداره يا ميشه يا حتما ميشه يا بايد حتما بشه موفق باشي

  • لیانا

    (۱۳۹۴/۱۲/۲۲ - ۱۱:۰۲ ب.ظ)

    نتورک عالیه

  • مجید

    (۱۳۹۴/۱۲/۲۱ - ۹:۲۴ ب.ظ)

    سلام واقعا زندگی نامه ی خانم دریک خیلی جالبه من تازه وارد نتورک شده ام و تو شرکت تکسو ثبت زده ام من خیلی تحقیق کرده ام به نظر من تکسو بی نظیره من خانم دریک را الگوی خودم قرار داده ام و از لیدرهای خوب و موفق آقایان مهدی و افشین شهسواری خیلی ممنونم که منو وارد این راه کرده اند خداوند همیشه نگهدارشان باشد.یا علی خدا حافظ.
    با تقدیم احترام مجید حیدری

  • فرزاد بیگی

    (۱۳۹۴/۱۲/۰۸ - ۱۰:۱۳ ق.ظ)

    سلام
    نتورک مارکتینگ در ایران عزیزمان مثل نوزادی کوچک است که نیاز به حمایت شبانه روزی دارد
    بنابراین بیاید همه ی این بحث و صحبت ها و مشکلات را به جان بخریم و ایرانمان را سرافراز کنیم.
    به امید فردایی بهتر.

  • احسان میثمی

    (۱۳۹۴/۱۲/۰۷ - ۳:۵۲ ب.ظ)

    خیییلی عالی بود. بهانه ها دلیل پسرفت ما هستند. برای هداف خود باید جنگید تا حد مرگ. شاد و ثروتمند باشین

  • المیرا

    (۱۳۹۴/۱۱/۰۲ - ۱۲:۲۴ ق.ظ)

    نتورک مارکتینگ عشقه

  • صبا بیگی

    (۱۳۹۴/۱۰/۲۳ - ۴:۴۴ ب.ظ)

    بچه ها من که هیچی نفهمیدم خواهش میکنم که در این مورد راه نماییم کنید

    • لیانا

      (۱۳۹۴/۱۲/۲۲ - ۱۱:۰۴ ب.ظ)

      به فکر عضویت تو نتورک بیافت صبا خانم

  • زینب جعفرپور

    (۱۳۹۴/۱۰/۰۳ - ۶:۵۹ ب.ظ)

    سلام. ممنون ازدوستان نتورکرواقعافالوشدم.من هدفم اینه یه سخنران بزرگ بشم الگوم الهام دریک هست افتخارمیکنم که یه نتورکرم ویه ایرانی .
    نتورکرایرانی باتمام دنیافرق میکنه چون توش غیرته، جنمه،عشقه.
    افتخارمیکنم به لیدراوتاپ لیدرم افتخارمیکنم که توسازمان تک دست نتورکرایران تاپ لیدرشهریارکاظمیم.
    اگه یک باردیگه متولدبشم نتورک روزوترازالانم واردزندگیم میکنم.
    من تاآخرش هستم

  • زینب جعفرپور

    (۱۳۹۴/۱۰/۰۳ - ۶:۵۷ ب.ظ)

    سلام. ممنون ازدوستان نتورکرواقعافالوشدم.من هدفم اینه یه سخنران بزرگ بشم الگوم الهام درک هست افتخارمیکنم که یه نتورکرم ویه ایرانی .
    نتورکرایرانی باتمام دنیافرق میکنه چون توش غیرته، جنمه،عشقه.
    افتخارمیکنم به لیدراوتاپ لیدرم افتخارمیکنم که توسازمان تک دست نتورکرایران تاپ لیدرشهریارکاظمیم.
    اگه یک باردیگه متولدبشم نتورک روزوترازالانم واردزندگیم میکنم

  • الهام

    (۱۳۹۴/۰۹/۳۰ - ۶:۲۲ ب.ظ)

    سلام ببخشید میشه در مورد نتورک بیشتر توضیح بدین؟ چجوری میشه وارد این بازار کار شد؟

  • marzieh

    (۱۳۹۴/۰۹/۲۹ - ۱۰:۵۸ ب.ظ)

    سلام دوستان-من برای ورود به این کار خیلی مردد هستم.خواهش میکنم راهنماییم کنید.ممنون

    • admin

      (۱۳۹۴/۰۹/۳۰ - ۶:۳۹ ق.ظ)

      شک نداره استارت بزنید تا دیرتر نشده

    • محمود

      (۱۳۹۵/۰۲/۱۳ - ۱۱:۴۵ ق.ظ)

      سلام . ما میگیم شک آفت نت ورکه . پیشنهاد بنده ب شما اینه ک انگیزه این کار رو در خودتو ایجاد کنید و این ممکن نمیشه مگر با ورود به این صنعت و شرکت در کلاس های رایگان آموزشی . موفق باشی . پیشنهاد بنده ب شما شرکت بادران گسترانه چون از همه لحاظ خودشو ثابت کرده ک بهترینه.

  • مهران داودی

    (۱۳۹۴/۰۹/۱۹ - ۱۲:۴۰ ق.ظ)

    سلام
    خانم الهام دریک
    واقعا من خوشحال هستم و افتخار میکنم که یک بانوی ایرانی یکی از قوی ترین نت ورک دنیا هست خیلی خوشحال هستم
    من تا الان 4 ماه دارم نتورک کار میکنم افتخار میکنم کمپانی قدرتمند شرکت سیمرغ عصر تجارت
    افتخار میکنم که در سازمان تاپ لیدر سلطان نتورک ایران و ایمان دارم به سلطان شهریار بزرگ نتورک ایران به تمام دنیا ثابت میکنیم
    یک ضربالمثل ایرانی داریم که میگه ایرانی دیرگیر ولی شیر گیر
    من ایمان باور دارم تاپ لیدرها

  • محمد

    (۱۳۹۴/۰۹/۱۴ - ۳:۴۴ ق.ظ)

    سلام من 6ماهه دارم نتورک میکنم تو یکی از شرکتای ایرانی به جراءت میتونم بهتون بگم تو تمام عمرم روی هیچ کاری به اندازه ی نتورک وقت و انرژی نزاشتم ،تا اینجاش که طبیعیه چون این خصلت نتورکه
    اما چیزی که میخوام بهتون بگم اینه که من دو روزه میخوامquit بدم ولی با اینکه 100بار این مطلبو خونده بودم بازم فالو شدم و میخوام تا لحظه ای که همه ی اونایی که بهم نه گفتن یا گفتن که اینکاره جواب نمیدرو پشیمون نکنم و ویژنامو تیک نزنم یخیال نمیشم
    اندکی صبر
    سحر نزدیک است

  • zahra

    (۱۳۹۴/۰۹/۱۰ - ۱۱:۰۲ ق.ظ)

    با سلام و احترام و تشکر از خانم الهام دریک که هر دفعه اززندگینامشونو میخونم انرژیم چند برابر میشه . نت ورک مارکتینگ تنها شغلیه که بدون دردسر میتونه یک فقیر و به اوج برسونه فرقی نمیکنه توی کدوم شرکت کار کنین اگه توی هر شرکتی اصولی و قانونی پیش برین صدرصد موفقین البته با حمایت تیم و بالاسری ها . من خودم توی بیز کار میکنم و تیم بسیار قوی و پر انرژی دارم واز همشون تشکر میکنم و مطمئنم صدرصد موفق میشوم .

  • Marzie inanloo

    (۱۳۹۴/۰۸/۰۱ - ۲:۰۲ ب.ظ)

    سلام منم حدود 2ماه میشه که وارد نتورک شدم.حالم واقعا خوبه چون توی این مدت کم نتورک برام ی چیز باارزش داشت و این بود که فهمیدم چقدر تنهام.خییییییلی از آدمای اطرافمو بهم نشون داد,خیلی آدما جواب تلفنمم دیگه نمیدن,ایمان دارم همشون برمیگردن سمتم,ما بچه های نتورک میترکونیم انقلاب جدید ایران توی دست ماست,عصر عصره نتورکهههههههههههههه…..

  • peyman

    (۱۳۹۴/۰۷/۲۷ - ۵:۳۲ ب.ظ)

    bacheha hame sherkata khoban chon net kar mikonan mohem nist kodom sherkati mohem ine ke mikhay zendegito avaz koni. to hame sherkata ye adame movafaq hast pas toam mitoni

  • anis mp

    (۱۳۹۴/۰۶/۱۵ - ۴:۲۰ ق.ظ)

    Kheyli jaleb bud merC , az hame khahesh mikunam dast be daste ham bedan network ye kare gorohiye pa hawaye hamu dashte bashin va hichvaqt manfi nashin paye tasmimeton vaysin ta sabet kunim ke networko Dorost dark kardim ,,,farqi nemikune to che sherkati hastin faqad be khodeton etemad dashte bashin , Dame qeyrate khanume Derik Garm

  • پیمان

    (۱۳۹۴/۰۵/۲۹ - ۴:۲۴ ب.ظ)

    نتورک جاییه که اگه کسی بهت گفت نه بدون به تو نه نمیگه به خوشیختی خودش نه میگه

  • reza

    (۱۳۹۴/۰۵/۰۹ - ۳:۰۸ ق.ظ)

    من یک ماه وارد تچارت بادران شدم واقعا عالیه لیدراش تووپ هستن و بگم اقای شیری شما که واسه پنبه ریز کار میکنی تفاوت پلن ها رو کاش یه بار دیگه مرور کنی و ببینی الکی طرفداری نکنی عزیزم .خودت تبلیغ میکنی بعد یکی میگه بادران دموت میکنی این ضعف رو نشون میده

    • admin

      (۱۳۹۴/۰۵/۰۹ - ۶:۰۵ ب.ظ)

      دوست عزیز حق میدم بهتون که هر حرفی رو بزنید و جای تعجبی نیست که هر فردی در ماه های اول کاری ارق داشته باشه به شرکتی
      کتاب بخوانیم و تناسب افکار داشته باشیم

  • سمیرا نبی زاده

    (۱۳۹۴/۰۲/۰۶ - ۱۰:۵۲ ب.ظ)

    خیلیییی فوق العاده بود ,
    قبلا خونده بودم اما با تکرارش انرژی گرفتم
    ممنونم

  • شیرزاد درخشان

    (۱۳۹۴/۰۲/۰۴ - ۶:۲۴ ب.ظ)

    ننورک تنها شغلی هست که توش روح داره «رابرت کیوساکی»دوستان من یه سال نت کار میکنم به جرات میتونم بگم تو قویترین تیم ایرانم؛اینم بهتون قول میدم چند سال دیگه رقابت بین دستهای پنبه ریز خواهد فقط اگه شرکتهای خارجی وارد نشن؛؛با دلایل کاملم اینو میگم خواستین بدونین تو فیس هستمshirzad derkhshanاینم بگم پنبه ریز سومین نت ماست

    • فاطمه

      (۱۳۹۵/۰۵/۲۹ - ۴:۱۶ ب.ظ)

      سلام نمیدونم کی این پیامو گذاشتی ولی الان شرکت های زیادی وارد شدن اکثرا هم میگن ما بهترینیم ولی به جای اینکه شرکت رو تبلیغ کنیم بهتره خودمون بهترین باشیم حالا هرجایی که باشیم فرق نمی کنه

  • محمدطاها

    (۱۳۹۴/۰۲/۰۲ - ۸:۲۲ ب.ظ)

    الهام دریک لطفا به مردم ایران کمک کن بعضی ها واقعا نیاز دارن

  • سجاد سرمدی

    (۱۳۹۴/۰۱/۱۸ - ۵:۰۵ ب.ظ)

    سلام
    از استان خراسان جنوبی اگر کسی مایل به کار در شرکت های بازاریابی شبکه ای می باشد لطفا با این شماره تماس حاصل فرمایید
    ______________________
    شماره تماس شما حذف گردید
    عضو گیری اینترنتی خلاف قوانین و مقررات شرکت میباشد

  • ابراهیم زحمتی ایرج

    (۱۳۹۳/۱۲/۲۸ - ۱۲:۳۶ ق.ظ)

    واقعا عالی بود هم مطلب هم نظرات افراد.
    واس هر کدوم از نظراتتون میشه یک کتاب نوشت فوق العاده بود.
    واقعا نتورک دوست و دشمنتو بهت نشون میده.

    من خودم خیلی دوست و رفیق داشتم اینقد که نمیدونستم مثلا با کدومشون برم بیرون شاید بالا صد تا که فقط جزوه تاثیر و نفوذ میشدن ولی نتورک بهم گفت که چه افرادی واست مایه میذارن و چه افرادی هم……….
    مرسی نتورک بهم فهموندی که دنیا چقدر با ارزشه چه افرادی میخان موفق بشی و چه افرادی چشم دیدنتو ندارن حتی زورشون میان جواب سلامتو بدن و وقتی در برخورد و آداب معاشرت چشم هاشون رو میبینی عمق وجودشون اون حسی که سرشار از حسادت و … رو میبینی ولی خیلی خوشحالم ی احساسی تو وجودم هست که نتورک از نظر نگرش و تفکر نسبت حتی به موضوعات بیرونی طوری شکل گرفته که میتونی بهترین تصمیم ممکن رو چه در زندگی شخصیم و چه در امور روزانه مثل کار و تحصیل بهم بده.(D:). زندگی زیباست اگر باور کنیم.
    همه چیه آرومه …. من چقدر خوشحالم….

    ممنون آقای شیری کراس عزیزم

  • OmidKH

    (۱۳۹۳/۱۲/۲۶ - ۴:۲۳ ب.ظ)

    سلام
    کدام شرکت درضمینه نتورک قوی تر و بهتره ؟

    • افسانه

      (۱۳۹۵/۰۲/۲۱ - ۲:۰۴ ق.ظ)

      شركتا همه خوبن فرقشون توي بلن هست و. گاهي اصول
      اصول خيلي خيلي خيلي مهمه برو توي سيستمي ك آموزش داشته بلشه
      اگه پلن عالي باشه اما آموزش نداشته باشي يعني هيچ شركتت بهترين خدمتگذار باشه اما آموزش نداشته باشي يعني شكست آموزشا خيلي مهمن

      • سینا

        (۱۳۹۵/۱۱/۱۳ - ۷:۳۳ ب.ظ)

        در ایران کمبانی خارجی کار میکنه خیلی بورسانت بیشتری میده اصول تیمیشم تو دنیا اوله

  • پریسا

    (۱۳۹۳/۱۲/۰۷ - ۹:۵۷ ب.ظ)

    سلام منم تازه 2 ماه تو شرکت بادران کار میکنم وراضیم میدنم که 100 درصد به موفقیت میرسم هر کسی بخواد میتونم معرفیش کنم
    __________________________
    ایمیل شما حذف گردید
    عضو گیری و تبلیغات اینترنتی غیر مجازه دوست عزیز.
    ان شا الله موفق باشید تو کارتون و باورتون رو تبریک میگم بهتون.
    مدیریت سایت(شیری)

  • ناهید

    (۱۳۹۳/۱۰/۱۴ - ۱۲:۳۱ ق.ظ)

    سلام من چند مدتیه دارم نت کار میکنم..عاشق شرکتم و لیدرام هستن.
    چون فقط نت به من معنی زندگی رو یاد داد .
    اگه نت نبود من هیچوقت نمیتونستم هدفامو ببینم.

    ………..من الان خــــــــ‍ـــوده موفقیتـــم………..
    چون الگوم خانم دریک هست.
    به ایرانی بودنمون افتخار کنیم

  • محمد زرین

    (۱۳۹۳/۱۰/۰۹ - ۴:۴۲ ب.ظ)

    بسیار خوشحالم که اینگونه مطالب الهام بخش خانم دریک به فعالان در بازاریابی شبکه ای داره کمک میکنه … فقط ای کاش منبع این نوشته را میآوردید ، چون این سرگذشت از زبان خودشان در یک سمینار ( در سال ۱۳۸۵ ) گفته شده و از فایل صوتی ایشون پیاده و برای اولین بار در سال ۸۷ در وبلاگ به آدرس زیر منتشر شد . لذا حداقل لازم هست که اصلاح بشه اون ۱۷ سال پیش که اول صحبت میگن الان دیگه شده حدود ۲۴ سال !!
    http://www.elliedrake.blogfa.com/cat-1.aspx

    • جواد شیری

      (۱۳۹۳/۱۰/۰۹ - ۶:۲۷ ب.ظ)

      من از جای دیگه ای گرفتم دوست من.
      ولی مورد نداره پیامتون ثبت شد

  • leila

    (۱۳۹۳/۰۸/۰۷ - ۲:۲۳ ق.ظ)

    دوستان کسی نیست که منو راهنمایی کنه !!!!؟؟؟

    • سمانه

      (۱۳۹۳/۱۰/۱۱ - ۱۲:۲۰ ق.ظ)

      سلام عزیزم من 3 ماهه که تو کارم خیلی خوبه که خودت تصمیم به شروع کار کردی. بستگی داره شما چ شرکتی رو در نظر داری. پنبه ریز بادران بیز ابر تجارت نفیس دستها بعد از انتخاب شرکت باید حتما معرف هم داشته باشی

  • leila

    (۱۳۹۳/۰۸/۰۴ - ۶:۳۴ ب.ظ)

    سلام دوستان ،امیدوارم حالتون خوب باشه ،
    من تازه با نتوورک مارکتینگ آشنا شدم و فقط مطالب مربوط در نت رو دربارش خوندم ،
    میخواستم تحت آموزش قرار بگیرم ،اگر کمک کنید و از مراکزی که در کرج و تهران هست به من اطلاع بدین خیلی ممنون میشم ،
    من منتظرم ..
    با آرزوی موفقیت برای همه دوستان ..

  • صبا ترکانلو

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۹ - ۱:۵۰ ق.ظ)

    Network Marketing…
    این پست واسه دوستای نتورکر گلمه!
    اگه نتورک به من هیچی نداد’ لااقل دوستو دشمنو بهم نشون داد!
    کسایی که فک میکردم دوستمن حالا میبینم که باهام دشمنن!
    همه تو روز آفتابی دوس دارن کنارت قدم بزنن’ ولی تو یک روز طوفانی…
    دوست واقعی کسیه که حتی اگه افتادی تو چاه خودشو بندازه تو چاه تا کمکت کنه نه اونی که هر لحظه منتظره تا خبر تو چاه افتادنت به گوشش برسه و بیاد بهت بگه:
    صباااااااااا دیییییدیییییی گفتتتتممم؟؟؟!!!
    ولی میزارمشون تو آرزوی گفتن این حرف! و یه روزی که از کنارم رد میشن و موفقیت منو میبینن بهشون میگم:
    من قبلا بهت گفتم’ کاش می موندی پیشم که الان کنار من به هرچی میخواستی میرسیدی! من نمیگم دیدی گفتم! چون میدونم چقدر دل میسوزونه این حرف!

    دیر یا زود تجربه ی زندگی به ما می آموزد که

    در درون بعضی از انسان ها گاهی انسان دیگری ست که

    او را هرگز نمی شناسی …
    “سلامتی همه ی نتورکرها”

    • صفورا حسینی

      (۱۳۹۳/۰۸/۰۴ - ۹:۲۳ ب.ظ)

      عالی بود خانوم ترکانلو
      خیلی

  • مهلا صادقی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۸ - ۱۰:۵۷ ب.ظ)

    عالی بود. ممنون.

  • ایمان صفاری

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۶ - ۱۰:۱۱ ق.ظ)

    :)
    معرکه :)

  • عسل امیر آبادی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۶ - ۱:۰۱ ق.ظ)

    خیلی آموزنده بود واقعا ممنون…با خودم عهد کرده بودم تحت هر شرایطی حداقل تا 2 سال کنار نکشم ولی حالا میبینم 2 سال کمه آرزوهای من ارزششو دارن سالیان سال این کارو ترک نکنم ..فقط یه اینج مونده

  • محمد مکرمی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۴ - ۲:۱۷ ب.ظ)

    دوستان فقط 1 اینچ مونده…

  • سعید قدیمی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۴ - ۱۰:۱۲ ق.ظ)

    Quit نکن بمون و ادامه…
    بسیار ممنون لیدر عزیز

  • سعید

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۳ - ۱۱:۵۴ ق.ظ)

    واقعا عالی بود.حال کردم

  • مارال راه چمنی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۲ - ۴:۳۹ ب.ظ)

    فوق العاده بود…

  • آتوسا معبودی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۲ - ۹:۱۴ ق.ظ)

    بی نظیر بود. خیلی ازش درس گرفتم…

  • حبیب نبوی

    (۱۳۹۳/۰۷/۲۰ - ۲:۱۷ ب.ظ)

    توی نتورک مارکتینگ و تو هر بیزینسی ، آدم باید بدونه که وارد یه فشاری میشه که باید تحمل کنه …. و بخصوص توی نتورک مارکتینگ باید یه ماهیچه ای بسازی … این ماهیچه ، ماهیچه rejection”” هست … ماهیچه ” رد کردن و جواب نه شنیدن ”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *