سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

نوامبر 2008، (سخنرانی رندی گیج)هتل متروپولیتن پالاس دوبی، ساعت 9 شب

 

 

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

رندی گیج به روی صحنه می‌آید، همه حاضران برمی‌خیزند و به مدت 45 ثانیه مداوم دست‌ می‌زنند، رندی یک لیوان آب می‌نوشد و شروع می‌کند:

حدود ساعت 8 بود، پنج‌شنبه شب، که تلفن زنگ زد؛ شاید بدانید که من (سخنرانی رندی گیج)در آن زمان یک رستوران داشتم.

دوستم بود که گفت: شنبه عصر چی‌کاره‌ای؟ گفتم کار خاصی ندارم، گفت: ازت می‌خوام بیای خونه من، من تازگی ها یکیو ملاقات کردم که می‌خوام تو هم ببینیش. (سخنرانی رندی گیج)

رفتم پیشش و اون فرد رو ملاقات کردم، شروع کرد به حرف زدن درباره پول در آوردن، فکر می‌کنم «اَم وِي» بود، گفتم: ««اَم وِي»؟! چی هست؟!» شروع کرد به کشیدن یه تعداد دایره و گفت اینا آدمن و من دارم از این راه پول در میارم! گفتم: «من تا حالا چیزی در این باره نشنیدم؛ ولی اگه واقعا درباره پول درآوردنه، حتما باید یه نگاهی بهش بندازم!»

چون ما اون موقع پولی تو رستوران در نمیاوردیم، فقط داشتیم می‌جنگیدیم و واقعا به پول نیاز داشتیم. (رندی گیج)

خوب یه شب دیگه قرار گذاشتیم و اونو دیدم، این دفعه یه دایره بزرگ اون بالا کشید و توش نوشت: «شما»؛ بعد 5 تا دایره دیگه کشید و گفت: «تو این کارو به این 5 نفر معرفی می‌کنی؛ بعدش هر کدوم از اونا به پنج نفر دیگه و به این صورت تو 25 نفر داری؛ بعد 125 تا و بعد 625 تا و 3125 تا و 15625 تا».

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

همین طور برای 45 دقیقه حرف زد؛ و البته قضیه نتورک «اَم وِي» بود. من مبهوت این دایره‌ها شده‌بودم؛ چون رشد فوق‌العاده‌ای بود؛ تصاعدی.

شاید بدونین که من اولش یه ظرف‌شور بودم، من در 16 سالگی ترک تحصیل کرده‌بودم، تحصیلات دانشگاهی نداشتم، هیچی درباره تجارت نمی‌دونستم، خانوادم بسیار فقیر بودن، واسه همینا این ایده نتورک مارکتینگ برام فوق‌العاده بود.

بلافاصله بعد از صحبت‌ها من پذیرفتم و ثبت نام کردم؛ البته دوستم که منو معرفی کرده ‌بود ثبت نامم کرد، من حدود 6 ماه با «اَم وِي» کار کردم، در این مدت من 1 نفرو به کار وارد کردم؛ اونم هم‌اتاقیم بود؛ چون من بهش پول قرض دادم که بیاد تو کار! (خنده حضار). پول بهش قرض دادم که هروقت داشت بهم بده و اونم البته هیچ وقت نداد. در عرض یکی دو ماه هم‌اتاقیم دیگه کار نکرد؛ چون هنوز ثروتمند نشده‌بود!

(سخنرانی رندی گیج)

خوب … من چی کار می‌تونستم بکنم؟ من هم از کار خارج شدم! چون تمام سازمانمو از دست داده‌بودم!

یکی دو ماه بعد یکی دیگه از دوستانم بهم تلفن زد، بهم گفت یه کاری داره عین «اَم وِي»، فقط خیلی بهتر از اون! خوب من «اَم وِي» رو دوس داشتم؛ این از اونم بهتر بود؛ پس من بلافاصله وارد شدم، تو این کمپانی جدید من 1 نفرو وارد کردم، همون هم‌اتاقیمو! به همون صورت … بهش پول قرض دادم و اون وارد شد و پول منو نداد و …! یکی دو ماه بعد هم اون از کار خارج شد. بعدشم من!

(سخنرانی رندی گیج)

و چند ماه بعد، دوست دیگه‌ای به من زنگ زد، اون هم یه کاری داشت درست مثل قبلی و درست مثل «اَم وِي»، فقط بهتر از اون! خوب البته منم باز بلافاصله وارد شدم و هم‌اتاقیمو هم وارد این کمپانی کردم؛ و البته هیچ کس دیگه‌ای رو هم نتونستم بگیرم، چند ماه بعدشم اول هم‌اتاقیم و بعدشم من کارو ول کردیم! شش ماه بعد، یه دوست دیگه‌ام … عین همین ماجرا … این یکی از همه بهتر بود! من وارد شدم ولی این بار هم‌اتاقیم وارد نشد و البته من خیلی زودتر کارو ول کردم. (رندی گیج)

خوب … چرا من اینارو دارم به شما می‌گم؟! می‌خوام بدونین که من در 5 سال اول کارم در نتورک مارکتینگ چه وضعیتی داشتم. من 5 سال پولمو از دست دادم، من محصول می‌خریدم؛ کتاب و سی دی می‌خریدم؛ آموزش می‌دیدم … یعنی من پول خرج می‌کردم و خرج می‌کردم و خرج می‌کردم و هیچی در نمی‌آوردم، اون وقت، انگار یه چیزی به من الهام شد، از خودم پرسیدم: چرا من نمی‌تونم آدما رو وارد این کار کنم؟!

من تو این 5 سال، همه چیزو درباره نتورک مارکتینگ می‌دونستم، من تو این سال‌ها تلاش کردم همه مهارت‌ها رو یاد بگیرم … که چه‌جوری با آدما ملاقات کنم؛ چه‌جوری پرزنت کنم؛ چه‌جوری جواب‌ها رو بدم.

(سخنرانی رندی گیج)

من خیلی ماهر شده‌ بودم؛ روی وایت بردم دایره‌ها رو می‌کشیدم و … می‌تونستم بیست یا سی نفرو ظرف یک ماه وارد کار کنم و طبیعتا فکر می‌کردم اگه بتونم این ماه بیست ‌و پنج نفر و وارد کار کنم، ماه بعد 125 نفر خواهم داشت. ماه بعدش 600 نفر و 3000 نفر ماه بعد … ولی این اتفاق نمی‌افتاد.

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

چون 25 نفر ماه اول من، ماه دوم تبدیل می‌شد به 5 نفر! من فکر می‌کردم آخه چه اتفاقی واسه 20 نفر بقیه افتاد؟ اونا حتما احمقن … یا ترسوان … یا تنبلن؛ پس آدمای جدیدی رو وارد می‌کردم و منتظر می‌موندم که ماه بعد 5 برابر بشن، ولی همون اتفاق می‌افتاد و اکثرشون از کار خارج می‌شدن، اه … اینا هم احمقن؟ یا ترسو؟ یا تنبل؟! چشونه؟

بعد از 5 سال بود که یه انقلابی در من ایجاد شد …

من فهمیدم راهی که دیگرانو با اون وارد کار می‌کنم، راهی نیست که اونا بتونن باهاش آدمای دیگه رو وارد کار کنن و اون پرزنت‌های بزرگی که من روی وایت‌برد انجام می‌دادم، خیلی آدما نمی‌تونن انجام بدن.

شما دسترسی کامل به این محتوا را ندارید چون هنوز عضو ویژه سایت نشدید !

 

فقط اگر تصمیم جدی برای تحول زندگی‌تان گرفتید،عضو ویژه شوید...

 

 

 

دیدگاه مشتریان

جزئیات مطلب

تاریخ انتشار:
۹۷,۰۴,۳۱
برچسب ها

مطالب مرتبط

سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه

نوامبر 2008، (سخنرانی رندی گیج)هتل متروپولیتن پالاس دوبی، ساعت 9 شب [ihc-hide-content ihc_mb_type="show" ihc_mb_who="2,3,4,5" ihc_mb_template="-1" ]   مجری: ...
سخنرانی رندی گیج درباره ی برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه
Rate this post
اگر قصد حرفه ای شدن در بازاریابی شبکه ای به فکرتان زده اینجا به دردتان میخورد حرفه ای شوید
+ +
Top