داستان اسب پیر

asb
کشاورزی جوان یک اسب پیر داشت یک روز هنگام برگشتن به خانه چون مراقبش نبود داخل چاهی بدون آب افتاد.

داستان کوتاه شوالیه

داستان کوتاه شوالیه

داستان کوتاه شوالیه
داستان کوتاه شوالیه

شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلد است از ما چیزی بخواهد، در حالی که خودش به خاطر ما کاری نمی کند. بیشتر بخوانید دربارهداستان کوتاه شوالیه