داستان اسب پیر

داستان اسب پیر
داستان اسب پیر
کشاورزی جوان یک اسب پیر داشت یک روز هنگام برگشتن به خانه چون مراقبش نبود داخل چاهی بدون آب افتاد.

داستان کوتاه شوالیه

داستان کوتاه شوالیه

داستان کوتاه شوالیه
داستان کوتاه شوالیه

شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلد است از ما چیزی بخواهد، در حالی که خودش به خاطر ما کاری نمی کند. بیشتر بخوانید دربارهداستان کوتاه شوالیه

تصویر ثابت

مرجع کد و آموزش

کد هر 24ساعت یک بار پاپ آپ نیو تب باز میکند